سلام دوستای خوبم
ببخشید دیر اپ میکنم ولی خداراشکر اپ مکنم
آخه زیاد وقت ندارم
روز معلم رو هم به همه معلمای عزیز و زحمت کشمون تبریک میگم
نزدیک امتحانا هست برام دعا کنید...منم واستون دعا میکنم
===[[سجع]]===
سجع در لغت به معنای آواز [[کبوتر]] است. در ادبیات هر گاه واژههای پایانی دو قرینه کلام در [[واج]] یا واج های آخر مشترک باشند آرایه سجع پدید میآید و آن دو جمله را مسجع میخوانند. معمولا هر قرینه از یک جمله تشکیل میشود. اما گاهی نیز یک قرینه از دو یا چند جمله کوتاه پدید آمده است. همچنین در اغلب نمونههای نثر مسجع واژههای پایانی دو جمله در بیش از یک حرف مشترکند و در واقع هم قافیه میباشند.
در [[گلستان سعدی]] نمونه های فراوانی از ارایه سجع به وضوح دیده می شود.
*مثال
هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر میآید مفرح ذات
(سجع در بین حیات و ذات است)
ببخشید که پستم خیلی مختصر هستش ...
فعلا خداحافظ
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:48  توسط فروغ
|
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 14:48  توسط فروغ
|
"به نام روزی ده بی منت"
سلام دوستای خوبم
خوبین؟خداراشکر
امروز هم اومدم با یه موضوع دیگه
امروز میخوام براتون تعریف قید و اقسام قید رو بگم
قید
تعریف قید:کلمه ای که چیزی به معنای فعل اضافه میکند و فعل را درآن بخش به خود منحصر میکند.
اقسام قید :
قید به چند قسمت تقسیم می شود که عبارت انداز:
۱- قید حالت:کلمه ای است که حالت انجام گرفتن فعل را نشان می دهد.مانند:عموپورنگ شاد است.
۲- قید زمان:کلمه ای است که زمان انجام گرفتن فعل را بیان میکند.مانند:امروز عموپورنگ شاد است.
۳- قید مکان: کلمه ای است که مکان انجام گرفتن فعل را نشان میدهد.مانند:عموپورنگ بیرون رفت.
۴- قید مقدار:کلمه ای است که مقدار انجام فعل را بیان میکند.مانند:عموپورنگ بسیار شاد شد.
۵- قید تکرار:ازنو- دوباره - باز
۶- قید پرسشی :کی؟ -چرا؟ - کجا؟ - آیا؟
۷- قید آرزو: امیدوارم - الهی - خداکند - آرزو مندم - انشاا...
۸- قید شک و تردید: شاید - به نظرم - مثل اینکه - احتمالا - احتمال دارد - امکان دارد
۹- قید کیفیت (چگونگی عمل):تند - کند - آهسته - سریع - خوب - زشت - بد - آسان - سخت - به تندی - نیک
خوب امیدوارم که خوشتون اومده باشه
تا آپ بعدی خداحافظ
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 13:32  توسط فروغ
|
"به نام آنکه جان را آفرید"
سلام بچه ها
حالتون خوبه؟خوشین؟منکه خیلی خوبم
آخه چهارشنبه یعنی دیروز مبعث پیامبر بود وعموپورنگ هم دربرنامه پردیس حضور داشت
حداقل تا ۲یا۳روز انرژی دارم
بعدم خداکریمه 
خوب همون طور که بهتون قول داده بودم امروز ادامه درسمون(اجزای شعر)رو براتون میذارم
پس بخونید بقیشو
تعریف ضرب المثل:به سخنان معروفی میگویند که میتوان از آن ها پندواندرز گرفت.این سخنان نسل به نسل ویا سینه به سینه به ما منتقل شده است. مانند:عاقبت جوینده یابنده است.
هرکه بامش بیش٬ برفش بیشتر.
تعریف کنایه:یعنی پوشیده سخن گفتن درباره موضوعی.وقتی با زبان کنایه حرف میزنیم٬منظور خود را به طور غیرمستقیم بیان می کنیم.که البته این باعث میشود خواننده تلاش کند تا معنای اصلی سخن مارا دریابد.مانند:فلانی ریش سفید محله است.(یعنی با تجربه است.)
جان بخشی به اشیا(تشخیص): شاعران و نویسندگان برای خیال انگیز کردن نوشته های خود از جان بخشی به اشیا استفاده می کنند.یعنی حالت هاو رفتار خاص انسان را به چیزهایی بی جان نسبت می دهند. البته این نوشته ها یا شعرها از زبان اشیا بیجان سخن می گویند.
نثرعادی:به نثر گفته میشود که نهاد اول جمله و فعل در آخر جمله قرار دارد . در این گونه نثر کلمه های خیال انگیز استفاده نمیشود .مانند:جنگل های زیبا در هر فصلی دیدنی است.
نثر ادبی:به نثری گفته میشود که خیال انگیز باشد.یعنی از تشبیه و جان بخشی به اشیا و... استفاده شود. البته گاهی جای نهاد وفعل تغییر میکند.مانند:دریای همر و محبت ٬مادر است.(مهر و محبت مانند دریااست .)هم چنین اگر دقت کنید می بینیدمادر که نهاد است قبل از فعل قرار گرفته است .ودر اول نیامده است.
خوب اینم از این خوشتون اومد؟
من که خسته شدم اینقدر نوشتم
به سایت عموپورنگ سر زدید؟خیلی قشنگ شده
خوب بیشتر از این چشمتون رو درد نمیارم
به خدا میسپارمتون خدا حافظ
خداحافظ همین حالا٬همین حالا که من تنهام
بای
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 20:21  توسط فروغ
|
"به نام خالق زندگی"
سلام دوستای خوبم ! حالتون چطوره؟امیدوارم که خوب باشید
امروز میخوام با اجزای شعر آشنا تون کنم
اما چون زیاد بود نتونستم همه رو بنویسم
اما فعلا ۶تا از تعریف ها رو داشته باشید تا بعدا ۶تا دیگه براتون بنویسم
پس بریم سراغ درس
تعریف مصراع:مصراع در لغت به معنی یک لنگه در از دو لنگه و در اصطلاح حداقل سخن موزون می گویند . هم چنین می توان گفت:مصراع نیمی از یک بیت است.
تعریف بیت:درلغت به معنی خانه و در اصطلاح حداقل شعری است که از دو مصراع تشکیل شده است.
.مصراع................................. ...مصراع.............................
جدا شد یکی چشمه از کوهسار به ره گشت ناگه به سنگی دچار
بیت
تعریف قافیه:به کلمه های هم آهنگ و موزونی که در آخر هر مصراع می آید.قافیه میگویند.مانند:
توانا بود هرکه دانابود زدانش دل پیر برنابود
قافیه قافیه
تعریف ردیف:کلمه یا کلمه هایی را که در آخرهر بیت یا پایان هردو مصراع ازیک بیت که به یک شکل ویا یک معنی تکرار شوند ردیف میگویند.مانند:
غمت در نهانخانه دل نشیند به نازی که لیلی به محمل نشیند
ردیف ردیف
تعریف کلمه های مخفف:به کلمه هایی که به صورت کوتاه شده در شعر یا عبارتی می آید مخفف میگویند.مانند:
تعریف تشبیه:آن است که کسی یا چیزی را از لحاظ داشتن صفتی به کسی یا چیزی دیگری که آن صفت را به حد کمال دارد ویا به داشتن آن معروف است مانند کنیم. مثل:
برق چون شمشیر بران پاره میکرد ابرهارا
که در اینجا برق را به شمشیری تشبیه کرده اند که ابر هارا پاره میکند.
خوب فکر میکنم برا امروز بسه
راستی سایت عموپورنگ هم آپ شده میتونید برید ببینید
http://www.amoo.ir اینم سایت عموپورنگ
((کسی که روزی هزاربار براش میمیرم و زنده میشم
))راستی بچه ها من میخوام یک وبلاگ راجب عموپورنگ درست کنم اما مشکلی در قسمت بلاگفا برام پیش آمده که نمیتونم وبلاگ درست کنم هر کسی حاضر به همکاری هست میتونه تو قسمت نظرات بهم بگه تا یه وب گروهی خوشگل برا عمو درست کنیم
تا روز دیگه خداحافظ
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مرداد 1387ساعت 15:36  توسط فروغ
|
به نام مکانیک قلبهای تصادفی
سلام به همه دوستای مهربونم
حالتون خوبه ؟مگه میشه توی این روز به این قشنگی حالتون بدباشه
پس مطمئنم خوبید
(آخ آخ داشت یادم میرفت)روز پدر و ولادت با سعادت امیرالمومنین علی(ع) روهم به همه پدرهای زحمت کش تبریک میگم
اول درسمون رو شروع میکنیم 
امروز میخوام براتون درباره ی {نهاد -گزاره-فاعل-مسند - مسندالیه}براتون بگم
پس بخونید تعریفاشو
تعریف نهاد:قسمتی از جمله است که درباره ی آن خبری میدهیم.
تعریف گزاره:خبری است که در باره ی نهاد داده میشود.
مثال:داریوش به کتابخانه رفت.
نهاد گزاره
تعریف فاعل:به کسی یا چیزی میگویند که کاری از او سرزده باشد.
مثال:داریوش به استدیو رفت.
فاعل
تعریف مسند الیه:به کلمه ای میگویند که خبری یا مطلبی را به آن مربوط میکنیم.
تعریف مسند:به صفت یا حالتی میگویند که به مسندالیه نسبت میدهند.
مثال: هوا سرد است.
مسندالیه مسند فعل
خوب بازم روز پدر رو به همه ی باباهای نازنین همچنین بابای گل خودم تبریک میگم
پس همگی باهم بگیم:
بابا جون روزت مبارک.



تا یه روز دیگه و اپدیت دیگه خدا یارو نگه دارتون
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 14:49  توسط فروغ
|
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم تیر 1387ساعت 17:3  توسط فروغ
|
" به نام نوازنده گیتار عشق"
سلام دوستای خوبم
حالتون خوبه؟ امیدوارم که همین جور باشه
ببینم ازقالب جدید وبلاگم خوشتون میاد؟
این دفعه تو قسمت نظرات به من بگید که این بهتره یا قبلی!(تورو خدا حتما بهم بگید ها)
خوب بریم سراغ درسمون
همون طور که تو تیتر بالا خوندید امروز میخوام راجع به مترادف*متضاد*متشابه و هم خانواده براتون بگم .پس بخونید بقیه شو
تعریف کلمه های مترادف(هم معنی):به کلمه هایی گفته میشود که معنی و مفهوم یکسانی دارندومیتوانند به جای یکدیگر از هم استفاده کرد.مانند:
(پیمودن =رفتن ) (افسوس =حسرت)و...
تعریف کلمات متضاد(مخالف):به کلماتی گفته میشود که از نظر معنی ومفهوم مخالف هم هستند.مانند:(تاریک و روشن ) که مخالف همدیگرند.
تعریف کلمات متشابه:به کلماتی میگویند که از نظر تلفٌظ یکسان هستند اما از نظر معنی وشکل املایی باهم فرق دارند.مانند: خار=تیغ گل یا خاشاک
خوار:کم ارزش وکوچک
تعریف کلمات هم خانواده: به کلماتی میگویند که از یک ریشه گرفته شده باشند و حرف های اصلی آن کلمه در کلمه های هم خانواده اش پشت سر هم بیاید. مانند:(تحمٌل ـ حمل ـ حامل )یا(عجله ـ عجول ـ تعجیل)و...
نکته:کلمات هم خانواده از نظر معنا به هم نزدیک و در بیشتر مواقع حدٌاقل ۳حرف مشترک دارند.
خوب امیدوارم خسته نشده باشید
هفته دیگه اگه نظرات ۱۵تا بالا تر باشه براتون چند نمونه سوال از تیز هوشان میذارم
پس تا هفته بعد
خداحافظ
بچه ها لطفا نظرتون رو راجع به قالب جدید و پست جدید هم بگید

ممنون میشم

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 11:59  توسط فروغ
|
به نام آنکه مادران را مهربان آفرید
سلام سلامی به گرمی مهر مادر
میلاد باسعادت حضرت زهرا (س) و روز زن ومادر بر تمام مادران دنیا از جمله مادر خودم تبریک عرض میکنم
به این مناسبت شعری رو تقدیم میکنم به تمام مادران عزیز و مادر خودم.
مادرم:کاش میشد عشق را تفسیر کرد
کاش میشد عمر را تکثیر کرد
روی این گردونه نامهربان
گرمی مهر تو را تفسیر کرد
خوشتون اومد؟خوب بریم سراغ درسمون فارسی
زبان فارسی:همانطور که میدانید درهر کشوری مردم به زبان خاصٌ خود صحبت میکنند
زبان رسمی کشور ما فارسی است.ما باید این زبان را به درستی بشناسیم وقواعدش را یاد بگیریم.
مجموعه قواعد زبان را«دستور»میگویند.
نکته:مجموع قاعده های هر زبانی را به فارسی دستور و
به عربی صرف و نحو ودر بعضی از زبانهای اروپایی گرامر
میگویند.
کلمه های معادل:امروزه برای بعضی از کلمات که از زبان بیگانه وارد زبان فارسی شده اند کلمه های جایگزین ساخته اند.که به این کلمات معادل میگویند.
مانند:هلی کوپتر=بالگرد
فاکس=دور نگار/نمابر
امیدوارم خوشتون اومده باشه
تاهفته ی دیگه خدانگه دار
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:35  توسط فروغ
|